<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>دست نوشته های من</title>
	<atom:link href="http://www.rsepahvandi.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.rsepahvandi.com</link>
	<description>وب سایت شخصی رضا سپه وندی</description>
	<lastBuildDate>Fri, 18 May 2012 10:04:38 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>تو را دوست می دارم</title>
		<link>http://www.rsepahvandi.com/?p=300</link>
		<comments>http://www.rsepahvandi.com/?p=300#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 18 May 2012 10:04:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا سپه وندی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[آشتی]]></category>
		<category><![CDATA[احمد]]></category>
		<category><![CDATA[احمد شاملو]]></category>
		<category><![CDATA[تاریکی]]></category>
		<category><![CDATA[ترا دوست می دارم]]></category>
		<category><![CDATA[دوست]]></category>
		<category><![CDATA[سکوت]]></category>
		<category><![CDATA[شاملو]]></category>
		<category><![CDATA[صدا]]></category>
		<category><![CDATA[ظلمت]]></category>
		<category><![CDATA[لبان]]></category>
		<category><![CDATA[چخماق]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rsepahvandi.com/?p=300</guid>
		<description><![CDATA[طرف ما شب نیست صدا با سکوت آشتی نمی‌کند کلمات انتظار می‌کشند. &#160; من با تو تنها نیستم، هیچ‌کس با هیچ‌کس تنها نیست شب از ستاره‌ها تنهاتر است&#8230; طرف ما شب نیست چخماق‌ها کنار فتیله بی‌طاقت‌اند. خشم کوچه در مشت توست در لبان تو شعر روشن صیقل می‌خورد من تو را دوست می‌دارم، و شب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>طرف ما شب نیست</p>
<p>صدا با سکوت آشتی نمی‌کند</p>
<p>کلمات انتظار می‌کشند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>من با تو تنها نیستم، هیچ‌کس با هیچ‌کس تنها نیست</p>
<p>شب از ستاره‌ها تنهاتر است&#8230;</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-301" title="shamloo2" src="http://www.rsepahvandi.com/wp-content/uploads/2012/05/shamloo2.jpg" alt="" width="421" height="600" /><br />
طرف ما شب نیست</p>
<p>چخماق‌ها کنار فتیله بی‌طاقت‌اند.<br />
خشم کوچه در مشت توست</p>
<p>در لبان تو شعر روشن صیقل می‌خورد</p>
<p>من تو را دوست می‌دارم، و شب از ظلمت خود وحشت می‌کند.</p>
<p style="text-align: left;"><strong>احمد شاملو</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rsepahvandi.com/?feed=rss2&#038;p=300</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آن چه میخواهید بدانید در ایمیل شما !</title>
		<link>http://www.rsepahvandi.com/?p=292</link>
		<comments>http://www.rsepahvandi.com/?p=292#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 May 2012 12:52:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا سپه وندی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خودم]]></category>
		<category><![CDATA[دست نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش از راه دور]]></category>
		<category><![CDATA[ایمیل]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[درس نامه]]></category>
		<category><![CDATA[دوره]]></category>
		<category><![CDATA[دوره آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[سایت درس نامه]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب آموزشی]]></category>
		<category><![CDATA[کلاس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rsepahvandi.com/?p=292</guid>
		<description><![CDATA[روزهای اولی که با کامپیوتر آشنا شدم با مسائلی مواجه بودم که با آنها آشنا نبودم. خواندن کتاب و اجرای عملی آن سخت بود پس به دنبال آموزشی های الکترونیکی بودم و به سختی در آن سالها پیدا می کردم و میخواندم و اجرا می کردم برایم نگاه کردن به تصاویر کتب آموزشی و تصاویر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>روزهای اولی که با کامپیوتر آشنا شدم با مسائلی مواجه بودم که با آنها آشنا نبودم.</p>
<p>خواندن کتاب و اجرای عملی آن سخت بود پس به دنبال آموزشی های الکترونیکی بودم و به سختی در آن سالها پیدا می کردم و میخواندم و اجرا می کردم</p>
<p>برایم نگاه کردن به تصاویر کتب آموزشی و تصاویر نرم افزارهای و اطلاعاتی که در اختیارمان می گذاشتند سخت بود،برایم ملموس نبود و دوست داشتم لمسشان کنم در شرایطی آرام !</p>
<p>و ای کاش آن زمان <strong>درس نامه </strong>ای بود ، درس نامه ای که حالا هست .</p>
<p>شاید برای شما هم مثل من ورق زدن کتاب های قطور آموزشی را ندارید و علاقه خاصی به متون اینترنتی در سطح وب دارید پیشنهادی مناسب برایتان دارم.</p>
<p>سایت <strong>درس نامه</strong>!</p>
<p>سایتی آنلاین و مناسب برای کسانی که به دنبال آموزش های از راه دور هستند.</p>
<p>و با تفاوتی شایان با همه ی کلاس ها و آموزش های واقعی و دنیای من و تو،شما میتوانید رایگان دوره را بگذرانید ، یاد بگیرید ، مدرک بگیرید !</p>
<p>در ضمن پای رایانه تان ، همراه موزیک مورد علاقه تان و یک لیوان چای در دست دوره مورد علاقه تان را بگذارنید.</p>
<p>فقط شما نیاز به یک ایمیل ، یک خط اینترنت دارید !</p>
<p style="text-align: center;"><a  href="http://www.darsnameh.com"><img class="aligncenter size-full wp-image-293" title="darsname" src="http://www.rsepahvandi.com/wp-content/uploads/2012/05/darsname.jpg" alt="" width="568" height="85" /></a></p>
<p><strong>به نظر من درس نامه برای کسانی که به دنبال یادگیری تازه ها در زمان کم همراه یک لیوان چای هستند ، بهترین انتخاب هست.</strong></p>
<p>پس اگر شما هم از این دسته هستید و هنوز به درس نامه سر نزدید ، آن را از دست ندهید حداقل برای یک بار !</p>
<p style="text-align: left;">رضا سپه وندی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rsepahvandi.com/?feed=rss2&#038;p=292</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قداستش همیشه پا برجاست !</title>
		<link>http://www.rsepahvandi.com/?p=284</link>
		<comments>http://www.rsepahvandi.com/?p=284#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 May 2012 12:01:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا سپه وندی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خودم]]></category>
		<category><![CDATA[دست نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[آهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[آهنگ نقی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[توهین]]></category>
		<category><![CDATA[دگر باش]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[سلمان]]></category>
		<category><![CDATA[سلمان رشدی]]></category>
		<category><![CDATA[شاهین]]></category>
		<category><![CDATA[شاهین نجفی]]></category>
		<category><![CDATA[مرتد]]></category>
		<category><![CDATA[مردم]]></category>
		<category><![CDATA[موزیک]]></category>
		<category><![CDATA[نقی]]></category>
		<category><![CDATA[نماد]]></category>
		<category><![CDATA[هامون]]></category>
		<category><![CDATA[کاور]]></category>
		<category><![CDATA[گند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rsepahvandi.com/?p=284</guid>
		<description><![CDATA[العُجبُ صارِفٌ عَن طَلَبِ العِلمِ ، داعٍ إلَی الغَمطِ والجَهلِ؛ خودپسندی، آدمی را از دانش‏جویی باز می دارد و به ‏ناسپاسی و انکار حق می خواند. [بحار الأنوار، ج ۷۲، ص ۱۹۹] دارم برای صدایت می نویسم&#8230; صدایی که در گوشم زمزمه می کند : نه اشتباه نکن این یه شعر عاشقونه نیست،تصور کن یه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">العُجبُ صارِفٌ عَن طَلَبِ العِلمِ ، داعٍ إلَی الغَمطِ والجَهلِ؛<br />
<strong>خودپسندی، آدمی را از دانش‏جویی باز می دارد و به ‏ناسپاسی و انکار حق می خواند.</strong><br />
[بحار الأنوار، ج ۷۲، ص ۱۹۹]</p>
<p>دارم برای صدایت می نویسم&#8230;</p>
<p>صدایی که در گوشم زمزمه می کند : <strong>نه اشتباه نکن این یه شعر عاشقونه نیست،تصور کن یه مرد با چشم های خیس</strong></p>
<p>توی چند سال پیش کجا و حالا کجا</p>
<p>شعرهایت خط قرمز ها را رد می کرد و از هرچیزی میخوندی بدون ترس</p>
<p>اما بعضی از اشعارت را درک نمیکردم و قبول نداشتم</p>
<p>اما بعضی از اشعارت با احساساتم بازی میکرد</p>
<p>با این حال ازت خوشم میومد و به عنوان انسانی که به انسانیت و آدمیت احترام میزاشت احترامت را داشتم</p>
<p style="text-align: center;"><strong>هیچ انسانی به خاطر رنگ و ظاهر و دین و قومیت بر کسی برتری ندارد ، برتری انسانی نسبت به انسان دیگر فاکتورهای انسانیت هست</strong></p>
<p style="text-align: right;">اما چی شد ؟</p>
<p style="text-align: right;">آهنگ با نشونه گرفتن اعتقاد معنی می دهی ؟؟</p>
<p>از هیچیش به سادگی نمیشه گذشت</p>
<p>از کجاش بگذرم وقتی ذره ذره اش تنم رو لرزوند ؟</p>
<p>معنا های پنهان و آشکار ؟</p>
<p>با گذاشتن جزئی از بدن زن که خودت بهتر از من میدونی نماد چیه به جای گنبد قداست به کجا رسیدی ؟</p>
<p>با هفت پرنده سیاه بالای گنبد چی رو میخواستی به خودت اثبات کنی ؟</p>
<p>از اون پرنده هایی که مادرامون توی لالایی هاشون نماد شرور ها میخواندنشان ؟</p>
<p>و از پرچم چند رنگ دگر باش ها؟</p>
<p>و حال بگذریم <strong>آن ی پر معنیت در نقی !</strong></p>
<p>به سرت چه آمده است ؟</p>
<p>بر سر <strong>درد مشترک </strong>چه آمده است ؟</p>
<p>حنایت رنگی دیگر گرفته است</p>
<p>از یاد نبر ما آهنگت را گوش میدهیم سابقه چند هزار ساله تمدن داریم</p>
<p>سابقه سالیان تدین را داریم</p>
<p>تدینی که اجازه توهین را به او نمیدهیم</p>
<p>کجای فاکتور های انسانیتت که پیش از این میشماردی توهین به دین را قبول دارد؟</p>
<p>سر صحبت من با نقویون نیست ! سر صحبت من خود تویی که با شاهکارت ، خودت را لجن مال کردی</p>
<p>دین سر زنده است و ربطی به سیاست ندارد !</p>
<p>دین در دل مردم ماست اونایی که با عشق آهنگ هایت را گوش میدادند</p>
<p>بگذریم که در آهنگ هایت بعضا زیاده ری می کردی ! اما کار از زیاده روی گذشت آنقدر به رویت نیاوردیم</p>
<p style="text-align: center;"><strong>پات رو از گلیمت بیشتر دراز کردی !</strong></p>
<p>زده شدم از تک تک آهنگایت ! از زمزمه نفست در گوشم !</p>
<p>وای من !</p>
<p>اعتقادات مردم را هم به بازی گرفتی که چی را ثابت کنی ؟</p>
<p>این رو تو گوشت فرو کن که مردم نباشن تو هم <strong>هیچ هیچ هیچ </strong>بیشتر نیستی!</p>
<p>کاری ندارم در جایی خانواده ات را زیر لب به زیر زمین می کشند و در جایی مرتدت اعلام میکنند و جایزه ای را برای سرت تعیین میکنند!</p>
<p>فقط این میدونم حرفایت را به بازی گرفتی !</p>
<p>روی حرفات پابند نبودی !</p>
<p>دین نداری ؟ دین را قبول نداری ؟ با اعتقادات مردم بازی نکن ! بدون مخاطبت کی هست !</p>
<p>بازی با دین  ؟ دین خدا ؟ اعتقاد من و اون ؟</p>
<p>وای &#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><strong>ما در حال انجام وظیفه ایم ، دلا شیرن ما با ترس غریبه ایم</strong></p>
<p style="text-align: right;">شرمم آمد وقتی نفست را در قطعه قطعه شعر آهنگت حس می کردم !</p>
<p style="text-align: right;">شوخی شوخی با کی شوخی ؟</p>
<p style="text-align: right;">با مردم ؟</p>
<p style="text-align: right;">نمیدونم شاید بعضی ها رو تو تاریخ یادت رفتن ، تو هم باید بری تو همون آلونکی که <strong>سلمان</strong> رفت !</p>
<p style="text-align: right;">بدون دین قداست دارد و دستت آن را لمس نخواهد کرد!</p>
<p style="text-align: right;"><strong>و قداستش همیشه پا برجاست !</strong></p>
<p style="text-align: right;">نیاز نیست معنی نقی را برایت یاد آوری کنم ؟</p>
<p style="text-align: right;">به همان پاکی قسم ذره ای نفست نزدیکش نشد !</p>
<p style="text-align: right;">تو از یاد بردی و شکوندی حرمت بینمون را !</p>
<p style="text-align: right;">شکاندی پیمان مردم را با خودت</p>
<p style="text-align: right;"> آن بیانیه ای هم  که داده ای  کسی را جز خودت توجیه نمیکند!!!!</p>
<p style="text-align: right;">سرت را درد نیارم ، ادعای دین ندارم !اما بد کردی !<strong>گند </strong>زدی و رفت ! با سیفون هم حل نمیشه !</p>
<p style="text-align: left;">رضا سپه وندی</p>
<p style="text-align: left;">۲۲ اردیبهشت</p>
<p style="text-align: center;"><a  href="http://www.rsepahvandi.com/wp-content/uploads/2012/05/HADI.jpg" class="thickbox no_icon" title="HADI"><img class="wp-image-285 aligncenter" title="HADI" src="http://www.rsepahvandi.com/wp-content/uploads/2012/05/HADI.jpg" alt="" width="490" height="344" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rsepahvandi.com/?feed=rss2&#038;p=284</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نامه</title>
		<link>http://www.rsepahvandi.com/?p=281</link>
		<comments>http://www.rsepahvandi.com/?p=281#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 May 2012 07:25:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا سپه وندی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام شناس]]></category>
		<category><![CDATA[جزایر]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[شرق شناس]]></category>
		<category><![CDATA[شریعتی]]></category>
		<category><![CDATA[فرانسه]]></category>
		<category><![CDATA[لویی ماسینیون]]></category>
		<category><![CDATA[ماسینیون]]></category>
		<category><![CDATA[معلم]]></category>
		<category><![CDATA[نامه شریعتی به ماسینیون]]></category>
		<category><![CDATA[کاتولیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rsepahvandi.com/?p=281</guid>
		<description><![CDATA[متاسافانه امروز متوجه شدم پست نامه با موضوع نامه دکتر شریعتی به ماسینیون بود از روی سایت و پست ها پاک شده است دلیلش رو هم نمیدونم و متوجه نشدم برای همین دوباره متن این نامه رو به همراه فایل دریافت آن را براتون گذاشتم،امیدوارم که از این نامه استفاده لازم را ببرید در انتها هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>متاسافانه امروز متوجه شدم پست <strong>نامه </strong>با موضوع نامه دکتر شریعتی به ماسینیون بود از روی سایت و پست ها پاک شده است</p>
<p>دلیلش رو هم نمیدونم و متوجه نشدم</p>
<p>برای همین دوباره متن این نامه رو به همراه فایل دریافت آن را براتون گذاشتم،امیدوارم که از این نامه استفاده لازم را ببرید</p>
<p>در انتها هم توضیح کوتاهی در مورد شخصیت ماسینیون هم آورده ام.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نامه دکتر شریعتی به ماسینیون (این نامه پس از درگذشت ماسینیون نوشته شده است) :<br />
شگفتا !<br />
وقتی که بود نمی دیدم<br />
وقتی که می خواند نمی شنیدم .<br />
وقتی دیدم که نبود<br />
وقتی شنیدم که نخواند .<br />
چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال<br />
در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد ،<br />
تو تشنه آتش باشی و نه آب<br />
و چشمه که خشکید ؛<br />
چشمه ، از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت ،<br />
و آتش کویر را در خود تافت و گداخت<br />
و از زمین آتش رویید و از آسمان بارید ؛<br />
تو تشنه آب گردی و نه آتش .<br />
و بعد عمری گداختن در غم نبودن کسی<br />
که تا بود ،<br />
در غم نبودن تو می گداخت<br />
وتو ای آموزگار بزرگ درسهای شگفت من !<br />
ای که دست کینه تو زمرگ در<br />
آن حال عطشم به نوشیدن جرعه ها یی که از چشمه جاوید<br />
درون پر از عجایب ات در پیمانه های<br />
زرین کلماتت می ریختی ؛<br />
مرا بی تابی پر نیاز و درد مند دو روح خویشاوند است ؛<br />
آشنایی دو تنهای سرگردان بی پناه ؛<br />
در غربت پرهراس و خفقان آور این عالم است که عالمیان همه<br />
همزبان و هموطنان همند .<br />
برادران وخواهران همند ودر خانه خویشند و بر دامن زمین ؛<br />
مادر خویش ودر سایه زمان پدر خویش ؛<br />
که زادگان زمین و زمانه اند و ساکنان خاک .<br />
&#8230; و تو آموختی که آنچه دو روح خویشاوند را ؛<br />
در غربت این آسمان و زمین بی درد ؛<br />
دردمند می دارد ؛ و نیازمند بی تاب یک دیگر می سازد دوست داشتن است ومن در نگاه<br />
تو ؛ ای خویشاوند بزرگ من ؛ ای که در سیمایت هراس غربت پیدا بود و در ارتعاش<br />
پر اضطراب سخنت شوق فرار؛ پدیدار ! دیدم که تبعیدی این زمینی .<br />
&#8230; و اکنون تو با مرگ رفته ای و من ؛ اینجا ؛ تنها به امید دم می زنم که با هر نفس<br />
و گامی به تو نزدیکتر می شوم و &#8230;<br />
&#8230; این زندگی من است .</p>
<p style="text-align: left;"><a  title="منبع" href="http://nimeharf.com/">منبع<br />
</a></p>
<p style="text-align: left;"><a  title="نسخه الکترونیکی" href="http://nimeharf.com/books/masinion.pdf">دانلود نسخه الکترونیکی نامه</a></p>
<p style="text-align: right;"><strong>پی نوشت :</strong></p>
<p><a  style="text-align: left;" href="http://www.rsepahvandi.com/wp-content/uploads/2012/05/Massignon1.jpg" class="thickbox no_icon" title="Massignon"><img class="alignright size-full wp-image-282" title="Massignon" src="http://www.rsepahvandi.com/wp-content/uploads/2012/05/Massignon1.jpg" alt="" width="303" height="404" /></a></p>
<p>لویی ماسینیون (۲۵ ژوئیه ۱۸۸۳ &#8211; ۳۱ اکتبر ۱۹۶۳) شرق‌شناس و اسلام‌شناس فرانسوی و محقق تاریخ آن بود. با وجود این که کاتولیک مذهب بود، اما سعی کرد تا اسلام را از درون بشناسد، و به این ترتیب تآثیر عمیقی بر نگاه غرب بر اسلام گذاشت.</p>
<p>با این که او مسیحی بود، اما روحیهٔ حق‌طلبانهٔ او باعث شده بود که در قضیهٔ استقلال الجزایر، از مسلمانان الجزایری حمایت کند، و به همین خاطر مدتی نیز دستگیر و زندانی شد.</p>
<p>هم چنین وی از جمله استادان علی شریعتی در دانشگاه سوربن پاریس بود که بر شریعتی تاثیری عمیق گذاشت.</p>
<p style="text-align: left;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rsepahvandi.com/?feed=rss2&#038;p=281</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نیستی</title>
		<link>http://www.rsepahvandi.com/?p=270</link>
		<comments>http://www.rsepahvandi.com/?p=270#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 May 2012 09:57:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا سپه وندی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[آهنگ داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[آهنگ نیستی]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[رفیقان]]></category>
		<category><![CDATA[رها]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[نیستی]]></category>
		<category><![CDATA[گرفتار]]></category>
		<category><![CDATA[گره]]></category>
		<category><![CDATA[گمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rsepahvandi.com/?p=270</guid>
		<description><![CDATA[چنان دل کندم از دنیا, که شکلم شکل تنهایی ست ببین مرگ من را در خویش, که مرگ من تماشایی ست مرا در اوج می خواهی, تماشا کن تماشا کن دروغین بودم از دیروز, مرا امروز تماشا کن در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما همه از من گریزانند تو هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چنان دل کندم از دنیا, که شکلم شکل تنهایی ست<br />
ببین مرگ من را در خویش, که مرگ من تماشایی ست<br />
مرا در اوج می خواهی, تماشا کن تماشا کن<a  href="http://www.rsepahvandi.com/wp-content/uploads/2012/05/daryoosh.jpg" class="thickbox no_icon" title="daryoosh"><img class="alignleft  wp-image-272" title="daryoosh" src="http://www.rsepahvandi.com/wp-content/uploads/2012/05/daryoosh.jpg" alt="" width="286" height="298" /></a><br />
دروغین بودم از دیروز, مرا امروز تماشا کن<br />
در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما<br />
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها<br />
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم<br />
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم<br />
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم<br />
به جز در خود فرو رفتن چه راهیپیش رو دارم<br />
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند<br />
همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند<br />
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند<br />
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند</p>
<p>گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم<br />
به جز در خود فرو رفتن چه راهیپیش رو دارم<br />
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند<br />
همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند</p>
<p>رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند<br />
همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rsepahvandi.com/?feed=rss2&#038;p=270</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
<enclosure url="http://www.rsepahvandi.com/wp-content/uploads/2012/05/Nistirsepahvandi.com_.mp3" length="1387711" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>قصاب خانه</title>
		<link>http://www.rsepahvandi.com/?p=256</link>
		<comments>http://www.rsepahvandi.com/?p=256#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Apr 2012 11:46:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا سپه وندی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[آلمان]]></category>
		<category><![CDATA[آنارشیست]]></category>
		<category><![CDATA[احمد شاملو]]></category>
		<category><![CDATA[بابی]]></category>
		<category><![CDATA[جاسوس]]></category>
		<category><![CDATA[خراب کار]]></category>
		<category><![CDATA[رضا خان]]></category>
		<category><![CDATA[روس]]></category>
		<category><![CDATA[سلطان محمود]]></category>
		<category><![CDATA[شاملو]]></category>
		<category><![CDATA[شاه سلیمان]]></category>
		<category><![CDATA[شیعه.سنی]]></category>
		<category><![CDATA[صهیونیست]]></category>
		<category><![CDATA[عرب]]></category>
		<category><![CDATA[فاشیست]]></category>
		<category><![CDATA[قصاب خانه]]></category>
		<category><![CDATA[محمد علی شاه]]></category>
		<category><![CDATA[مشروطه]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر الدین شاه]]></category>
		<category><![CDATA[هیتلر]]></category>
		<category><![CDATA[چینی]]></category>
		<category><![CDATA[کمونیست]]></category>
		<category><![CDATA[یهودی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rsepahvandi.com/?p=256</guid>
		<description><![CDATA[&#160; در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است، زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است، زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است، زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است، زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است، زمان پسرش می‌کشتند که خراب‌کار است ، امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;<br />
<strong>در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است،</strong><br />
<strong>زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است،</strong></p>
<p><strong>زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است،</strong><br />
<strong>زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است،</strong><br />
<strong>زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است،</strong><br />
<strong>زمان پسرش می‌کشتند که خراب‌کار است ،</strong></p>
<p><strong>امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش می‌نشانند و شمع‌آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است. اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیز&#8230;ی عوض نمی شود :</strong><br />
<strong>در آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است،</strong><br />
<strong>حالا در اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است،</strong><br />
<strong>عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است،</strong><br />
<strong> صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است،</strong><br />
<strong> فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌،</strong><br />
<strong> کمونیست‌ها می‌کشند که آنارشیست است،</strong><br />
<strong> روس ها می‌کشند که پدر سوخته از چین حمایت می‌کند،</strong></p>
<p><strong>چینی‌ها می‌کشند که حرام‌زاده سنگ روسیه را به سینه می‌زند،</strong><br />
<strong>و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند&#8230;.</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><strong>و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت &#8230;.</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: left;">
<p style="text-align: right;"><img title="shamloo" src="http://www.rsepahvandi.com/wp-content/uploads/2012/04/shamloo.jpg" alt="" width="363" height="410" />احمد شاملو</p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: x-small;"><strong><br />
</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rsepahvandi.com/?feed=rss2&#038;p=256</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زاد روزت مبارک سهراب</title>
		<link>http://www.rsepahvandi.com/?p=250</link>
		<comments>http://www.rsepahvandi.com/?p=250#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Apr 2012 09:49:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا سپه وندی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[تولد سهراب سپهری]]></category>
		<category><![CDATA[سالروز]]></category>
		<category><![CDATA[سهراب سپهری]]></category>
		<category><![CDATA[قایق]]></category>
		<category><![CDATA[کجایی سهراب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rsepahvandi.com/?p=250</guid>
		<description><![CDATA[تو کجایی سهراب؟ آب را گل کردند،چشمها را بستند و چه با دل کردند&#8230; خون به چشمان شقایق کردند تو کجایی سهراب که همین نزدیکی عشق را دزدیدند همه جا سایه ی دیوار زدند&#8230; ای سهراب کجایی ببینی حالا دل خوش مثقالی است دل خوش سیری چند؟ صبر کن سهراب قایقت جا دارد؟؟؟ به مناسبت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تو کجایی سهراب؟</p>
<p>آب را گل کردند،چشمها را بستند و چه با دل کردند&#8230;</p>
<p>خون به چشمان شقایق کردند</p>
<p>تو کجایی سهراب که همین نزدیکی عشق را دزدیدند</p>
<p>همه جا سایه ی دیوار زدند&#8230;</p>
<p>ای سهراب کجایی ببینی حالا دل خوش مثقالی است دل خوش سیری چند؟</p>
<p>صبر کن سهراب قایقت جا دارد؟؟؟</p>
<p><a  href="http://www.rsepahvandi.com/wp-content/uploads/2012/04/sohrab.jpg" class="thickbox no_icon" title="sohrab"><img class="aligncenter size-full wp-image-251" title="sohrab" src="http://www.rsepahvandi.com/wp-content/uploads/2012/04/sohrab.jpg" alt="" width="494" height="700" /></a></p>
<h6 style="text-align: center;" data-ft="{&quot;type&quot;:1}">به مناسبت ۱ اردیبهشت ماه، سی و دومین سالِ درگذشت سهراب</h6>
<h6 data-ft="{&quot;type&quot;:1}">
<p>نه تو می مــانی و نه انــدوه،</p>
<p>&#8230; &#8230; و نه هیچیـــــک از مردم ایــــن آبادی &#8230;<br />
به حباب نگـــــران لب یک رود قســــم،<br />
و به کوتاهــــی آن لحظه شـــــادی که گذشت،<br />
غصــــه هم می گــــذرد،</p>
<p>آنچنــــانی که فقط خاطــــره ای خواهـــد ماند &#8230;<br />
لحظه ها عریاننــــد.</p>
<p>به تنِ لحظـــه خود، جامه انــدوه مپوشان هرگــــز.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<wbr>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p>روحش شـــاد.</wbr></h6>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rsepahvandi.com/?feed=rss2&#038;p=250</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>غباری در بیابان</title>
		<link>http://www.rsepahvandi.com/?p=237</link>
		<comments>http://www.rsepahvandi.com/?p=237#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Apr 2012 18:12:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا سپه وندی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[اجل]]></category>
		<category><![CDATA[بخت]]></category>
		<category><![CDATA[تنها]]></category>
		<category><![CDATA[رهی معیری]]></category>
		<category><![CDATA[سرگردان]]></category>
		<category><![CDATA[شادی]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[غمگین]]></category>
		<category><![CDATA[همدرد]]></category>
		<category><![CDATA[همراه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rsepahvandi.com/?p=237</guid>
		<description><![CDATA[نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی به دیدار اجل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<p>نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی</p>
<p>نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی</p>
<div>نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی<br />
نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی<br />
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی<br />
ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی<br />
<strong>به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی</strong><br />
<strong> به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی</strong><br />
<strong> کیم من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان</strong><br />
<strong> نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی</strong><br />
<strong> گهی افتان و خیزان چون غباری دربیابانی</strong><br />
<strong> گهی خاموش و حیران چون نگاهی برنظرگاهی</strong><br />
رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها<br />
باقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی</div>
<p>&nbsp;</p>
</div>
<div>
<p style="text-align: left;">رهی معیری<a  href="http://www.rsepahvandi.com/wp-content/uploads/2012/04/rahi1.jpg" class="thickbox no_icon" title="rahi"><img class="alignleft size-full wp-image-242" title="rahi" src="http://www.rsepahvandi.com/wp-content/uploads/2012/04/rahi1.jpg" alt="" width="466" height="340" /></a></p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rsepahvandi.com/?feed=rss2&#038;p=237</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وهم</title>
		<link>http://www.rsepahvandi.com/?p=232</link>
		<comments>http://www.rsepahvandi.com/?p=232#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Apr 2012 20:31:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا سپه وندی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[احساس]]></category>
		<category><![CDATA[خیال]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[قدیمی]]></category>
		<category><![CDATA[مرد]]></category>
		<category><![CDATA[وهم]]></category>
		<category><![CDATA[وهم عشق]]></category>
		<category><![CDATA[کبود]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rsepahvandi.com/?p=232</guid>
		<description><![CDATA[زن ، زنده بود و ایستاده بود آن سوی جوی که در عکس بود و دست دراز کرده بود که نیلوفر کبود را بدهد به مرد که این سوی جوی در عکس ایستاده بود زن ، فکرش را نکرده بود که عکس ،‌قدیمی است و مرد تکه تکه شد فرو ریخت در جدول کنار خیابان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a  href="http://www.rsepahvandi.com/wp-content/uploads/2012/04/ehsasrsepahvandi.com_.jpg" class="thickbox no_icon" title="ehsas(rsepahvandi.com)"><img class="alignright  wp-image-234" title="ehsas(rsepahvandi.com)" src="http://www.rsepahvandi.com/wp-content/uploads/2012/04/ehsasrsepahvandi.com_.jpg" alt="" width="402" height="402" /></a><strong></strong></p>
<p>زن ، زنده بود<br />
و ایستاده بود<br />
آن سوی جوی که در عکس بود<br />
<strong>و دست دراز کرده بود<br />
که نیلوفر کبود را بدهد<br />
به مرد</strong><br />
که این سوی جوی<br />
در عکس ایستاده بود</p>
<p>زن ، فکرش را نکرده بود<br />
که عکس ،‌قدیمی است</p>
<p>و مرد تکه تکه شد<br />
فرو ریخت<br />
در جدول کنار خیابان</p>
<p>نیلوفر کبود<br />
بر آب بود&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rsepahvandi.com/?feed=rss2&#038;p=232</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چه دنیای عجیبی است!</title>
		<link>http://www.rsepahvandi.com/?p=228</link>
		<comments>http://www.rsepahvandi.com/?p=228#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Mar 2012 07:58:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا سپه وندی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[دیگران]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[دست نوشته]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[فروغ]]></category>
		<category><![CDATA[فروغ فرخزاد]]></category>
		<category><![CDATA[مردم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rsepahvandi.com/?p=228</guid>
		<description><![CDATA[دست نوشته ای کوتاه از فروغ فرخزاد،آخر دست نوشته همیشه برام جذاب ترین قسمتش بوده است و واقعا برام خواندنی!امیدوارم شما هم خوشتان بیایید چه دنیای عجیبی است من اصلا کاری به کار هیچکس ندارم و همین بی آزار بودن من و با خودم بودن من باعث می شود که همه درباره ام کنجکاو بشوند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دست نوشته ای کوتاه از فروغ فرخزاد،آخر دست نوشته همیشه برام جذاب ترین قسمتش بوده است و واقعا برام خواندنی!امیدوارم شما هم خوشتان بیایید</p>
<p>چه دنیای عجیبی است من اصلا کاری به کار هیچکس ندارم و همین بی آزار بودن من و با خودم بودن من باعث می شود که همه درباره ام کنجکاو بشوند نمی دانم چطور باید با مردم برخورد کرد</p>
<p>من می خواستم و می خواهم بزرگ باشم. من نمی توانم مثل صد هزار مردم دیگری که در یک روز به دنیا می آیند و در روزی دیگر از دنیا می روند بی آنکه ار آمدن و رفتنشان نشانه ای باقی بماند_ رندگی کنم</p>
<p><img class="alignleft size-full wp-image-229" style="border-style: initial; border-color: initial;" title="forogh" src="http://www.rsepahvandi.com/wp-content/uploads/2012/03/forogh.jpg" alt="" width="366" height="300" /></p>
<div>
فقط دلم می خواهد به آن مرحله از رشد روحی برسم که بتوانم هر موضوعی را در خود حلکنم. برای من احتیاج، کلمه ای بی معنی شود بتوانم زندگی را مثل یک گیاه زهری میان انگشتانم بفشارم و خرد کنم و بعد هم انرا زیر پایم بگذارم و لگدمال کنم. دلم می خواهد به ابدیتی دست پیدا کنم که آرامش در آنجا مثل بستری انتظارم را میکشد و چشم هایم را می توانم توی این بستر بدون هیچ انتظار خرد کننده ای روی هم بگذارم</p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.rsepahvandi.com/?feed=rss2&#038;p=228</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

